خرید بک لینک
امشب نميدونم چرا اومدم تا دوباره بنويسمشايد ديگه فرصتي نباشهاتفاق خوبي نيفتاد برام امشب و ...به فكر فرو رفتمپارسال همين روزا كه فهميدم بايد جراحي بشم فكرش رو نميكردم به اين روزا هم بشه رسيد ...ولي وقتي جراحي اول رو كه كردم و ديدم رو به بهبود نيستممجبور شدم بعداز چندين ماه دكترم رو عوض كنم و با چيزي روبرو شدم كه توقعش رو نداشتمامشب بعد از گذشت ٥٠ روز از جراحي دوم كه خيلي سخت و دردناك و وحشتناك بود فهميدم رهايي ازين بيماري راحت نيستو انگار نميخواد تنهام بزارهنميدونم شايد تقدير اينطور هست ولي من واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 15:35

بعد از چند تلاش ناموفق براي خ/و/دكشينميدونم چرا تصميم گرفتم برم روانشناس،انقدر حالم بدبود كه فرستادنم روانپزشك كه با قرص يه مقدار حالمو بهتر كننيك ماهي قرصارو مصرف كردم و رفتم چند جلسه روانشناسياما دوباره اين موجود عجيب و غريب حالمو بدكرد با رفتاراش و حرفاشاز ديشب دوباره تو فكر خود...ي هستماين زندگي ازين بدترهم ميشد بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟چي با خودت فكر ميكردي ١٠ سال پيش خانم رويايي؟ازين بدتر ميشد زندگي ما ؟!! آره؟!چي دارم ميگم با خودم!!!فقط دنبال اينم زودتر خودمو ....دارم ميرم قرصاي آرامبخشمو بخورمكاش بتونم همشو يجا بخورمو تمامكاش امشب ديگه اون شب مهم زندگيم باشهبشدت داغونمو متاسفم براي خودم و اين ذات سالم و مهربون كه دلش نمياد تلافي كنه بدياي بقيه رواين حال من نتيجه رفتار يه مشت آدم رواني هست كه دوروبرم هستن و دارن خيلي خوش و خرم زندگيشونو ميكننخيلي خستممن خيلي تلاش كردم تموم نشمخيلي تلاش كردم خودمو تا اينجا رسوندمولي مثل اينكه نميشه كه بشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 3:48

خب دوباره اومدم با خبراي بد اسمتو بزن بقيشو بخون به فارسي

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 17:36

امروز روزيه كه تاريخ تكرار شد برام٧ سال پيش دختري كه عاشقش بودم با وجود خواهش هايي كه ازش كردم تو روزاي قبلش دقيق شب تولدم براي بار سوم و آخر با سنگدلي تموم تنهام گذاشتامروز اما كمي فرق داره با اون ٧ سال پيشامروز تو روز تولدم كسي كه باهاش ازدواج كردم گند زد به حس و حال خوبم و باعث شده الانتوي خيابونا ول بچرخملعنت به همتون ... لعنت كه انقدر حسابگرين و بي وجدانلعنت بهتون كه جنس يك حس ناب و تكرارنشدني رو نميفهمينواقعا از عشقي كه اين ١٢ سال گذشته خرج كردم پشيمونمكاش مثل بعضيا بودم كه با ده نفر ميپريدن و حالشونو ميكردن و ميرفتن سراغ نفر بعد....اينطوري حالم لااقل حال الانم نبودقبلا ميگفتم گذشتم از آدمايي كه اذيتم كردن و داغونم كردنولي نه.......خدايا ممنونم كه اين آدماي بي معرفت رو جلو راهم قرارداديواقعا دم تو هم گرم خدا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:20

تــ ـ ـــو ...

یـڪ تنـه تـ ـمـ ـامـــ یڪـﮯ نـبـــود هـاےِ قصـه ےِ مَنی ...

دیـر آمدی باران
...
من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن كســی خشكیـــدم . . .

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1402 ساعت: 15:02

ولي من بعضي وقتا ياد تو ميفتم

از خاطراتم حالتو ميپرسم

ولي...

تو فرداي بعدشو ترسيدي ازش

نه حرفاي منو نشنيدي فقط

بودن با تو خط خورد از مغز من...

حرف رو دلم يك عالمس

ولي امروز و امشب وقتش نيست

هنوز زندم و نفسي مياد و ميره...

بعضي وقتا يه بطري ويسكي و يه پاكت سيگار

همدم منَن...

پايان

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1402 ساعت: 15:02

بعد از مدتها دوباره فكر بدي به سرم زده!مدتهاست حال خوشي ندارم اصلا، هيچي حالمو خوب نميكنهخونمو خريدم ، ماشين خارجي هم خريدم و ... اما حال دلم خوب نيستيه روزايي بود آرزو داشتم اين چيزايي كه الان داشتم رو داشته باشم ، ولي فكر كنم يادم رفته بود از خدا دل خوش هم كنارش بخواممن ديگه بريدمچون هيچ پشتوانه اي براي دلم ندارمهيچكس حتي همسرم مرهم دل داغونم نيستهيچكس نيست بشه پيشش رفت و يه دل سير گريه كرد و ناله كرد و داد زد حتي كنارشو آخرش بهت بگه غصه نخور باهم درستش ميكنيميه موقع فكر نكني تنهايي!حال دلم اصلا خوب نيست اصلا و ابدامتاسفانه با اتفاقاتي كه اين چندسال افتاده و ذره ذره روحم رو خورده، چيزي ازم نموندهديگه تصميمم رو گرفتمميخوام خودم رو خلاص كنماين دفعه خيلي جدي هستم خيلييييييييييفقط مقدماتش رو بايد فراهم كنم تا بعداز نبودنم يه عده به جون هم نيفتن اين وسط بخاطر اموال و ....اميدوارم بتونم هرچه سريعتر و زودتر اينكارو بكنمبراي من ديگه هيچ چيزي شيرين نيستهيچ چيزي حال خوب برام نميارهيادمه سال ٩٣ ميومدم تو حياط اون خونه قديميمون و به آسمون شب نگاه ميكردم و نفس آرومي ميكشيدم و چند دقيقه واقعا آرامش محض رو تجربه ميكردم و به دختري كه عاشقش بودم فكر ميكردم و خداي مهربونمآاااااااخ كه چه لذتي داشت اون لحظه ها....لعنت به اين روزگار بدچه بدكرداري اي چرخسر كين داري اي چرخنه دين داري نه آيين داري اي چرخبمونه به يادگار از پسري كه همه تلاششو كرد دستش رو زد به زانوي خودش و بلند شد و همه رو شگفت زده كرد از تلاش و كوششي كه داشتزندگيش رو واقعا وقف اين كرد كه تا ميتونه مهربوني رو پخش كنهبه مردم كمك كنه ، به همه عشق بده و واقعا عاشق باشهاما اين دنيا اونطوري كه من بودم باهام نبودخيلي دلم برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: دوشنبه 3 مرداد 1401 ساعت: 2:18

تــ ـ ـــو ...

یـڪ تنـه تـ ـمـ ـامـــ یڪـﮯ نـبـــود هـاےِ قصـه ےِ مَنی ...

دیـر آمدی باران
...
من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن كســی خشكیـــدم . . .

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 6:02

امروز تولدم بود هرسال شوق و ذوقش كمتر و كمتر ميشه اينم خاصيت اين دنياي مزخرف و بي نمكه ديگه اميدوارم بهترين اتفاقا براي همه بيفته

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 6:02

تــ ـ ـــو ...

یـڪ تنـه تـ ـمـ ـامـــ یڪـﮯ نـبـــود هـاےِ قصـه ےِ مَنی ...

دیـر آمدی باران
...
من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن كســی خشكیـــدم . . .

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:00

بالاخره از بيماري كروناي لعنتي جون سالم به در بردمبعد از نذر و نيازهاي پدرو مادر و خونواده ، يك بار ديگه برگشتم به زندگي بعد از يك ماه كه روي تخت تحت مراقبت بودماين يك سال خيلي خيلي سخت گذشتدنيا ديگه مثل قديم جذابيت نداره ، مثل سابق حال دلم خوب نيستنميدونم چرا خدا دوباره يه فرصت ديگه بهم داد...ولي سعي كردم يه جور ديگه نگاه كنم به دنياي پيش روولي گذشته هنوز برام مثل يه علامت سوال بزرگه!اينكه چقدر راحت و ساده منو چندين بار رها كردي و رفتيو پارسال اومدي و گفتي توقع داشتم موقعي كه خواستي از دواج كني قبلش  لااقل خبرم كني!!!!!!! (عجيب ترين حرفي كه ازت شنيدم تو كل عمرم همين بود) تو نديدي ، ولي هر بار كه منو رها ميكردي و ميرفتي يه تكه از روح منو پرپر ميكرديادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:00

هیچوقت بابت عشقهایی که نثار دیگران کردهاید و بعدها به این نتیجه رسیدهاید ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودهاند، افسوس نخورید.شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 11:34

دو سال گذشت و از روزی که برات تولد گرفته بودم مثل برق و باد رد شدیم نمیخواستم بیام پیامی بزارم ولی میدونستم میای اینجا و سر میزنی احساس خوشبختی داشتن نعمتیه که خدا به هرکسی نمیده به عنوان یک آشنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 13:40

سلامبعد از مدتی طولانی برگشتمیه خبری رو باید بدمفکر نمیکردم یه دختر بتونه منی رو که له شده بودم رو اینطوری دوست داشته باشه که حال و هوام عوض بشهدوباره یادم بیاره که چطور آدمی بودم و چقدر با احساس بودم تو پست قبلی گفتم عاشقش نیستمولی الان قضیه فرق کردهخیلی میخوامشبعد از مدتهای طولانی آشنایی قضیه رو با خونواده درمیون گذاشتم و رفتم خواستگاریشهمه چی خوب پیش رفتآدمی بعد 12 سال اومد توی زندگیم که بهم ثابت کرد که مثلش نیستو 12 سال درگیر آدمای اشتباهی بودم12 سال احساساتم رو پای کسانی ریختم که یک هزارم این خانم منو درک نکردن و دوستم نداشتنولی با این حال برای تو آرزوی خوشبختی میکنمنفرین نمیکنمگله هم نمیخوام بکنماز خدا میخوام معنی عشق واقعی رو بچشیخداروشکر که کسی رو سر راهم قرار داد که هم فهیمِ هم با احساسِ هم قدرمو میدونههم صبوره باهامدردامو فهمیده ، غصه هامو درک کرده منو همینجوری که هستم خواسته و پام وایسادهفکر میکنم تاریخ عقد میفته برای اواخر دی ماهمیدونم این وب رو میخونی یعنی مطمئنمنمیدونم خوشحال شدی یا مثل همیشه خنثی و .... هستیولی من خداروشاکرم که تنهام نذاشت و نمیذارهممنونم از سجاد و منصوره خانم و رضای عزیز که تنهام نذاشتنممنونم ازتون نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:28 توسط آرمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:30

نمیدونم چی به سرم اومده عکس پروفایلت رو که دیدم اصلا یه مدل دیگه شد حالم لعنتی کاری با دلم کردی که واقعا دلم دل نمیشه دیگه نمیتونم عاشق بشم دیگه این بنده خدایی هم که الان تو زندگیمه رو دوست دارم ولی عاشق نیستم خیلی با محبته ، خیلی دلسوزه ، با کلمات هم میخواد علاقشو بهم برسونه هر طوری هست مثل خودت دختر پاکیه امروز که رفتم دنبالش که برسونمش حیا رو توی چهرش دیدم تنها دختریه که واقعا دوستم داره! برعکس تو که تو سه چهار سال یه عزیز دلم به من نگفتی (که مشخص میکنه از همون اول تو فکر رفتنو تنها گذاشتن من بودی!!! ) اه اعصابم خرده و نمیدونم دارم چکار میکنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا نظری تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 18:53

صفحه بندی