
xa0یاد یه عصر پاییزی افتادم که بعد از دیدنت برگشته بودم خونه دوستم بارون میومد کلیپ رفیقم کجایی چاوشی رو پخش کردن نتونستم دووم بیارم چشمام پر اشک شد و رفتم توی ایوان خونشون و آروم اشکامو پاک کردم یه نفر اومد گفت چته تو که دیدیش باید خوشحال باشی گفتم حرفاش و نگاش بوی موندن نمیداد xa0 بیا زخمهامو یه جوری رفوو کن xa0 بخدا که خیلی سخت شده دوریت برام خیلی فضا فضای سنگینیه به جان مادرم که خیلی دوستش دارم اینا حرف نیست خواهشا سرسری نخون و رد نشو دیوونه چطوری میتونی اینقدر آروم زندگیتو کنی!!! نمیبینی ای...
ادامه مطلب