امشب اتفاقای عجیبی افتاد
یه نفر وارد زندگیم شد
که باعث شد پستای کانال و پست اینجارو پاک کنم
نمیدونم چجوریه و چقدر میتونه شبیه تو باشه
ولی عجیب بود برام همه چیز که باعث شد با گفتن چندتا جمله دوتا پست غمگین و یه پست خیلی قشنگ تو وبو حذف کنم که همین امشب گذاشتم
در خلال حرفاش ، و صحبتاش یاد اون تولدی افتادم که تو تهران رفتم و بعدش تو پارک ملت بهت راجعبش گفتم بهت
دیدم ناراحت شدی ولی نگفتی هیچی بهم تا چند روز بعدشبهم گفتی بخاطر من نه بخاطر خودت نرو و ....
یعنی منتظر بودم از توی پارک تا همون لحظه که حرفشو زدی بگی بخاطر من نرو ، چون من ازت میخوام
ولی حتی اینم نگفتی و دریغ کردی
تو برف و بارون و اون سرما تو خیابون موندنو سرما خوردنو ترجیح میدادم به اون تولد بعدی که بعدش رفتم
اگر فقط یه کلمه بهم گفته بودی اگر دوستم داری نرو ، دوست ندارم بری
چقدر منتظر شنیدن بعضی جمله ها ازت بودم و نگفتیشون
امشب یه چیزایی شنیدم که باعث شد یاد اون روزا توی آذر ماه بیفتم
نمیدونم چی میشه و چی قراره بشه
ای کاش تنهام نمیذاشتی که الان ..... بگذریم
...اگه تو مال من باشی...
ما را در سایت ...اگه تو مال من باشی دنبال میکنید
برچسب: اتفاقات عجیب,اتفاقات عجیب در ایران,اتفاقات عجیب در بهشت زهرا,اتفاقات عجیب ولی واقعی,اتفاقات عجیب دنیا,اتفاقات عجیب و غریب,اتفاقات عجیب تاریخ,اتفاقات عجیب در دنیا,اتفاقات عجیب و غریب در دنیا,اتفاقات عجیب در قبرستانها,
نویسنده:
بازدید: 163