نبودنت

خرید بک لینک

چقدر این عکسی که گذاشتی

منو یاد تو میندازه

ظریف ، با نمک ، خواستنی .....

دلم هواتو کرده

هرکاری کردم بیام سر کوچه ای که یه بار با فرشاد غافلگیرت کردم و یه پیغامی چیزی بزارم نشد

میدونم فایده ای نداره برام جز اینکه تحقیر میشم بازم ....

میدونم فایده نداره چون تو یه حرفی بهم زدی که هربار میخوام بیام سمتت یادش میفتمو

میگم برم که چی بشه؟؟؟؟؟ برم چه اتفاقی بیفته؟ غیر ازاینه که حرفای قدیمیو بشنومو دلم بیشتر بگیره

غیر از اینه که کم شمرده بشم ؟!!!

خیلی خواستم بیام و بهت بگم چطوری دوستت داشتم و دارم و چطوری با نبودنت ساختم و داغون شدم

خیلی علامت سوال دارم بابت خیلی چیزا

اما میگم دیشب فهمیدم که تو پای من نیستی یعنی نبودی که الانم بخوای باشی و من فقط دارم خودمو تو نبودت اذیت میکنم و تو ذره ای برات همیت نداره

4ماه و نیم گذشته و من اتفاقات زیادی برام افتاده ولی تو چرا از ذهنم بیرون نمیری عجیبه

فقط بخاطر یه ..... بخیال بابا

دیشب داشتم به فرشاد میگفتم یه دختر از زندگی چی میخواد ؟؟ از مردش چی میخواد؟

مگه نه اینکه سالم باشه ، وفادار باشه، درآمد معقول داشته باشه مرد باشه، چشم چرون نباشه، عاشق زنش باشه ، حواسش بهش باشه به خونواده خانمش باشه خانواده دار باشه

ولی برای تو اینا در درجه دوم و سومه احتمالا

دیگه البته گذشت

گذشت آنچه تو با ما کردی

البته نفرین نمیکنم، آرزوی خوشبختی هم میکنم برات

ولی ای کاش من اینطوری که الان بودم نمیشدم!

واقعا اینو با بغض دارم مینویسم، چون اصلا حال خوبی ندارم این روزا

منو تو به درد هم نمیخوریم چون بلد نیستیم و نبودیم درست به هم نگاه کنیم

به آینده ای که میشد با دستای خودمون پله پله بسازیمش و ازش لذت ببریم

مگه میخواستیم چکار کنیم؟؟؟؟ مگه همه چطورین؟ چرا انقدر سخت گرفتی همه چیزو؟

مثلا عاشق من میشدی چی میشد ؟ پدرت دعوات میکردو برات تاسف میخورد؟؟ از چی ترسیدی؟

رویاهات تو شهر من از دست میرفت؟؟ تو که 4 سال منو شناخته بودی.... میدونستی همه تلاشمو میکنم برای لبخندت انقدر من کوچیک و بی ارزش بودم که یه شهر رو ترجیح دادی به با من بودن؟

نگو که تو مهمی شهرم مهمه خونوادمم مهمن که باورم نمیشه

اول شهرو خونوادت بودن بعد حالا آرمان

من که گفتم هر زمان دوست داری برو خونه پدر مادرت بمون ماشینم ببر

هز زمان اونا خواستن بیان، هر کلاسی دوس داری برو که تایمت مفید بگذره

برو اصلا سر کار ، اصلا هرچیزی مگه من گفتم زندانیت میکنم؟؟

تو هیچ حسی به این شهر نداری ، هیچ تجربه ای توش نداری، هیچی ازش ندیدی از بیرونش رد شدیو گفتی خب همش همینه ، حرفای دیگرانو شنیدی احتمالا و گفتی عههه همشون اینجورین پس و فلان شرایط توش حکمفرماس

درصورتیکه اینطوری نیست باید اینجا زندگی کرد تا دید اونقدرا ترسناک و بد نیست

به قول پسرم خاکش برکت داره و آدم درگیرش میشه، بقول یه خانمی میگفت فکر نمیکردم اینطوری باشه ،کلا متفاوت بود با شنیده هام

کاش درکم میکردی و اینا رو درک میکردی و اصلا میومدی میخوندی

از اونور مگه من تلاش نکردم بیام تهران؟؟؟ نشد خب بخدا ، دیگه باید چکار میکردم تا خوشحالت کنم؟

اینا برای تو ارزش نبود ؟؟؟؟؟ اینکه یه نفر اینجوری دوستت داره و الان که بهت تعهد نداره داره برات همه تلاششو میکنه ، حالا فکر کن تعهد داشته باشه چی میشه،

میدونی تو منو نخواستی حالا به هر دلیلی که تو دلت مشخص و واضحه و برای من نیست

تو در درجه اول منو دوست نداشتی و نتونستی بگی حسی بهت ندارم و تموم

نتونستی بگی عاشقت نشدم و احساس تو یه طرفس

وگرنه اگر کسی کسیو بخواد براش تلاش میکنه ، دنبال تموم شدنش نیست کلا

دلم گرفته و هیچکسم نیست باهاش بحرفمو خودمو سبک کنم

هنوز ناراحتم ازت، هنوز هر دختری وارد زندگیم میشه پای تو میاد وسط و از تو حرف میزنمو همه تارومار میشن یه جورایی

من دارم یه نیت قشنگ میکنم یعنی دوباره.

از خدا هم خواهش میکنم بشنوه منو بشنوه حرفامو و اجابت کنه

خسته شدم ازین وضعیت

کاش این همه دوستت نداشتم و دلبستت نبودم نامهربون

رمز

اسم خودته به فارسی

...اگه تو مال من باشی...

ما را در سایت ...اگه تو مال من باشی دنبال می‌کنید

برچسب: نبودنت,نبودنت درد دارد,نبودنت دیگه امونمو برید,نبودنت وزن دارد,نبودنت فاجعه بودنت امنیته,نبودنت مرگ منه,نبودنت را,نبودنت سخته,نبودنت مهم نیست,نبودنت را گریسته ام, نویسنده: بازدید: 306 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 23:29

صفحه بندی