برگشته از مرگ

خرید بک لینک

امشب نميدونم چرا اومدم تا دوباره بنويسم

شايد ديگه فرصتي نباشه

اتفاق خوبي نيفتاد برام امشب و ...

به فكر فرو رفتم

پارسال همين روزا كه فهميدم بايد جراحي بشم فكرش رو نميكردم به اين روزا هم بشه رسيد ...

ولي وقتي جراحي اول رو كه كردم و ديدم رو به بهبود نيستم

مجبور شدم بعداز چندين ماه دكترم رو عوض كنم و با چيزي روبرو شدم كه توقعش رو نداشتم

امشب بعد از گذشت ٥٠ روز از جراحي دوم كه خيلي سخت و دردناك و وحشتناك بود فهميدم رهايي ازين بيماري راحت نيست

و انگار نميخواد تنهام بزاره

نميدونم شايد تقدير اينطور هست ولي من واقعا ديگه خسته شدم

ازبس جنگيدم با روزگار و تقدير و هرچيزي كه فكرشو بكني

ديگه طاقت ندارم

داشتم به خودم تو سال ١٣٩٤ نگاه ميكردم

چقدر سرزنده و پرانرژي بودم

چقدر پراز حس زندگي بودم

يك انتخاب اشتباه توي زندگي عاطفيم من رو جايي برد كه متعلق بهش نبودم

هرچي بيشتر بهش فكر ميكنم ميبينم انصاف نبود كاري كه من با خودم كردم!!!!

دوستان و رهگذرانيكه اين پست و مطلب رو ميخونين

هيچوقت تموم زندگيتون رو پاي يه شخص نريزين مخصوصا قبل ازدواج ،،، منظورم اينه كه همه ي زندگيتون رو حول اون آدم قرارندين ، هدفهاتون رو درست تعيين كنيين درست تصميم بگيرين خودتون رو تحت فشار نذارين بابت مسائلي كه معلوم نيست اتفاق بيفتن يا نه

در يك كلمه كاخ آرزوهاتونو روي آب بنا نكنين

چون كساني هستن كه شما و تلاشهاتون رو يه نسيم پاييزي ميبينن كه اگر خودشون رو در مسيرش قرار بدن ، همه اون چيزي رو كه داشتن ازدست ميدن

دنبال كسي باشين كه بخاطرتون از نقطه امن ذهنيش بياد بيرون

دنبال كسي باشين كه اگر ٤سال حداقل ،، بي دريغ بهت عشق داد و خودشو ثابت كرد ، بفهمتش و دركش كنه

حالم اصلا خوب نيست

شبيه كسي هستم كه انگار چيز با ارزشيو ازش دزديدن

نه تنها تو بحث عشق بلكه تو اكثر زمينه ها

.

.

.

الان نزديك به يك سال و ٧ ماه هست كه بيماري دست از سرم برنميداره و ....

مهم نيست

فقط فكر ميكنم زندگي نكردم

و اين حق من نبود

احتمالا شايد عمرم كفاف داد و بازم اومدم و نوشتم و نوشتم و ....

...اگه تو مال من باشی...

ما را در سایت ...اگه تو مال من باشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 15:35

صفحه بندی