
بالاخره از بيماري كروناي لعنتي جون سالم به در بردمبعد از نذر و نيازهاي پدرو مادر و خونواده ، يك بار ديگه برگشتم به زندگي بعد از يك ماه كه روي تخت تحت مراقبت بودماين يك سال خيلي خيلي سخت گذشتدنيا ديگه مثل قديم جذابيت نداره ، مثل سابق حال دلم خوب نيستنميدونم چرا خدا دوباره يه فرصت ديگه بهم داد...ولي سعي كردم يه جور ديگه نگاه كنم به دنياي پيش روولي گذشته هنوز برام مثل يه علامت سوال بزرگه!اينكه چقدر راحت و ساده منو چندين بار رها كردي و رفتيو پارسال اومدي و گفتي توقع داشتم موقعي كه خواستي از دواج كني...
ادامه مطلب
دو سال گذشت و از روزی که برات تولد گرفته بودم مثل برق و باد رد شدیم xa0 نمیخواستم بیام پیامی بزارم ولی میدونستم میای اینجا و سر میزنی xa0 xa0 احساس خوشبختی داشتن نعمتیه که خدا به هرکسی نمیده به عنوان یک آشن...
ادامه مطلب
xa0 فردا شب شب تولدمه و داره یک سال از شبی که تو تنهام گذاشتی میگذره جای جالب قضیه اینه که هنوز یک سال نشده که بهم پیشنهاد کار تو تهرانو دادن تو همین مجموعه ای که هستم کافی بود اعتماد میکردی به من، به عشقم و تو هم همراه میشدی اینهمه دویدم تا تهران جور شه ایندفعه خودش اومد سراغم!!!!!!!!!!!! دارم تصمیم نهاییمو میگیرم که تهران برم یا نه شاید اگر بودی نیاز به فکر نبود اما الان خیلی قضیه فرق داره، خیلی xa0 چقدر بی ذوقم نسبت به تولدم و چقدر بی انگیزم و چقدر بد میگذرن روزا xa0 xa0 نوشته شده در چهارشنبه...
ادامه مطلب
xa0 میخواستم بیام به چیزایی بگم xa0 نگاهم افتاد به این پستمxa0xa0 http://royayee77.blogfa.com/post/54 و البته آخرین پستی که گذاشتم چقدر تلاش کردم جور دیگه هم بتونی منو ببینی و داستانمونو ندیدی که ندیدی که ندیدی و نخواستی به خداوندی خدا به صاحب همین ماه قسم که جلوی پیشرفتتو نمیگرفتم با هم با کمک هم با لطف خدا و برنامه ریزی خیلی کارا میشد بکنیم xa0 الان که دارم نگاه میکنم میبینم چقدر بهت علاقه داشتمو به هیچ کجا ختم نشد با وجود همه تلاشهام. xa0 میدونم الان همش داری میگی کی میشه جوابشو بدم بخاطر بعض...
ادامه مطلب