خب به نتیجه ای که میخواستم رسیدم
فهمیدم که هر روز چک میکردی آیدی تلگراممو
و همه ی اون عکس نوشته هارو میخوندی
نمیدونم دلیلش چی بوده که اینکارو میکردی
خلاصش بلاکت کردم و تو هم بلاکم کردی
و این تنها دلیلی بود که میشد فهمید چقدر این یکسال پیگیر بودی
چرا همه چیزو تموم کردی که بخوای اینطوری پیگیر باشی؟؟؟؟؟
الان فهمیدم صد در صد اینجا هم میومدی
دیگه حالا مستقیم حرفامو بهت میزنم
تو همونطور که گفته بودم شهرو میخواستی و رفاه رو
نه من رو
این دیگه واضح شده برام
و الان که از همه زمانها اون چیزی که میخواستم در دسترس تره
میخوام ردش کنم
همونطور که همه ی دخترایی که دوروبرم بودن رو یه جوری پراکندشون کردم
حالم اصلا خوب نیست
کاری که باهام کردی رو نمیشه توصیفش کرد
و کاری که با دلم کردی رو نمیشه توضیح داد
الان به هر دختری میرسم یا هر دختری بهم میرسه
دچار بحران میشم،،،، میگم تهش قراره چی بشه
میشه مثل داستان تو ؟؟؟؟؟؟؟ کلی تلاش کنم آخرش هیچی بشه؟؟
ترسی توی وجودمه که قطعا نمیذاره تشکیل خونواده بدم اگرم بدم همش کابوس دارمو نگرانی
این تاوان عشقم به تو بوده
هرجوری میخوام بخندم به آینده نمیشه
هر طوری میخوام خودمو امیدوار کنم به یه زندگی مشترک نمیشه
تصمیمی که از قبل عید میگفتم این بود که همه رو از دورم دور کنم
الان حسااااابی تنهام و از تنهاییم هم نه راضیم نه ناراضی
عذاب عجیبی داره بعضی لحظه ها
اینکه بفهمی رویاهای قشنگت چطوری خراب شدن و نابود شدن و دیگه قرار نیست برگردن
خیلی سخته
خیلی سخته باورش
تقدیر من با تنهایی عجین شده
امیدوارم این لحظه ها رو تجربه نکنی که به خودت بگی یه روزی یه دلی شکستم که شاید.....
ولی بدون من نفرین نمیکنم و نکردم
تنها چیزی که همدم تنهاییمه این سیگار لامصبِ که گلومو داره داغون میکنه
همه چیز بهم ریخت
نتونستم ، نتوستم ،میخواستم تو دلم سردی نشینه
اینجا اشتباهی بودن چقدر سخته خدااااااا

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:54 توسط آرمان|
...اگه تو مال من باشی...